مدح و وفات حضرت ام البنین سلاماللهعلیها
بـا آه آه خــویــش پُـلـی تـا فـلـک زدی آتش به جان و هسـتی خیل ملک زدی ای بـانـوی مـقــدس گــلخـــانــۀ عـلـی تکیه ز قـدر و مـنزلـتت بر فلک زدی دیدی که خالص است ابوالفضل نـاب تو وقتی عیار گوهر خـود را محک زدی بـا نـالـۀ حـسـیـن حـسـیـنت گـریـسـتی بر زخم های جان و دل خود نمک زدی با زینب و رباب در این خـلوت غریب خیمه به پاس سوگ وغمی مشترک زدی از تو قـیـام گریه به پا شد، که در بقـیع نــالــه بــه وارثـان زمـیـن فـدک زدی بس کن وفایی از غم این شرح جانگداز بـار دگـر شـراره به جـان ملـک زدی |